خرید بک لینک
بچه رفت نموندنخواست بمونه شب بدی بود . دعوای بدی کردیم من و مهرداد ... این قدر عصبی شدم که چند تا ارامبخش خوردم و خوابیدمصبح سینا بیدارم کرد . خونریزی شدید ... نه گریه کردم و نه ترسیدم اروم آروم بودم

برچسب: نویسنده: هستی سامانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 19:13

اصفهان دوست داشتنی شده

خونه مادربزرگ گرم تر و صمیمی تر شده

اینجا همه چی خوبه .

منم خوبم .

یه کم صورتم چاق تر شده

صبح رفتم برای خودم خرید .

رنگ مورد علاقم شال گرفتم .

و تو . چی بهت بگم شوهر سابق ! عشق قدیمی !

عشق نبود . کلمه عشق گند نزنیم

یه حس مزخرف بود که باید تحمل میکردم

بی نهایت اصرار دارن حداقل این گوشی بگیرم و حرف بزنم

اما متاسفم پدر شوهر سابق . مادر شوهر سابق و از همه مهم تر برادر شوهر سابق . من با شما کلمه ای حرف نخواهم زد

برچسب: نویسنده: هستی سامانی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 19:13

صفحه بندی